چه بهتر که او نخواهد، چه بهتر که او تمام کند همه چیز را... چه بهتر که او از بین ببرد خاطرات خوش با هم بودن را... چه بهتر که او منکر لحظه های نابمان شود... چه بهتر که او نخواهد..
اینکه او نمی خواهد! یعنی تو، خیلی خوبی، و من نمیتوانم برایت دوستی دلخواه باشم، وقتی که او می گوید "نه" یعنی تو برایم بیشتری، فرشته ی...
چه بهتر که او نخواهد، من دیگر ناراحت نیستم که در جایی شاید کسی این کار را جبران کند برایم، دیگر دغدغه به نام وجدان درد ندارم... اصلا همین بهترین راه است.. که او نخواهد و من سربلند باشم که هستم.. تا آخرین لحظه.. پای همه حرفایم... پای همه قول و قرارهایمان..
چه بهتر که ثابت شود، تو هم جزی از این مردم، و جزیی از این آدمها، و جزیی از این قشر مردان هستی.... که دیگر نیازی نیست من هی سعی کنم متفاوتر باشم چونکه تو متفاوتتری...
هی خیلی خوشحالم که تو کم آورده ای و من به عنوان یک زن سربلند هستم و خوشحالتر از آن اینکه تو دیگر نمی خواهی..
این نخواستن شاید کلمه نباشد، رفتار باشد، ولی هی رفیقم دیگر بعد از عمری میدانیم فرق خواستن و نخواستن را...
00:37
- پیام (5)