گريه نكردم، اومدم خونه خيلي آروم لباس‌هام عوض كردم، روي تخت‌ام مرتب كردم يه كتاب گرفتم دستم دراز كشيدم روي تخت به خودم گفتم اگه بابا بود شايد شرائط فرق مي‌كرد و حالا نيست و من بايد بپذيرم كه همه‌ي اين نبودن‌ها جز حقيقت زندگيه هر چقدر سخت باشه، تو هم نباشي سخته ولي كاريش نمي‌تونم بكنم جز اينكه صبوري كنم خيلي صبوري ...
16:17
- پیام (8)